X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:21 ب.ظ


یکی از شبهات برادران و خواهران زرتشتی و دوستان ایران پرست این است که مدعی هستند که کوروش بزرگ برده داری را در ایران لغو نموده است و تا زمان ورود اسلام به ایران، برده داری در ایران وجود نداشته است، و این را نشانگر برتری دین زرتشت می دانند. در پاسخ به این شبهه عرض می کنیم:


اولاً به فرض اینکه کوروش برده داری را در ایران لغو نموده باشد، این مسئله چه ربطی به دین زرتشت دارد؟ اگر حضرت زرتشت در گاتاها یا بخشی از اوستای شما، رسماً برده داری را ممنوع نموده بود، می توانستید این مسئله را به دین زرتشت نسبت بدهید؛ در حالی که چنین امری در متون دینی شما وجود ندارد.

در زرتشتی بودن کوروش نیز جای شکّ بسیاری وجود دارد، زیرا او در منشور خود، نسبت به خدایان دروغین بابلی، بعل و بنو و مردوک، ابراز ارادت می نماید، در حالی که از یک زرتشتی یکتاپرست چنین امری بعید است.

و حتی به فرض زرتشتی بودن کوروش نیز، نمی توان دستور او را به پای دین زرتشت گذاشت، همانطور که اگر یک پادشاه زرتشتی امر به جنایت کند نیز، نمی توان دستور او به جنایت، را به پای دین زرتشت گذاشت. آنچه می توان به عنوان یک حقیقت زرتشتی پذیرفت چیزی است که در متون دینی زرتشتی و به خصوص در گاتاهای زرتشت آمده باشد.


ثانیاً اینکه کوروش ادعا کند که اجازه نمی دهد برده داری در کشورش انجام بشود، الزاماً به معنای لغو برده داری نیست.

چه بسا می بینیم و در تاریخ می خوانیم که سیاستمدار یا فرمانروایی برای به دست آوردن دل مردم، وعده های دلچسب و زیبا به آنان می دهد و هرگز به وعده های خود عمل نمی کند. کوروش هم فرمانروایی سیاستمدار بود، از این قاعده مستثنی نیست.

بیایید قبول کنید که کوروش چنین وعده ای داده است، آیا سندی در دست هست که ثابت کند که کوروش این وعده را عملی کرده است و برده داری را در ایران ممنوع نموده است؟


ثالثاً به فرض اینکه کوروش برده داری را در ایران لغو کرده باشد، شما چگونه ثابت می کنید که نبودن برده داری، پس از مرگ کوروش و به خصوص پس از انقراض حکومت هخامنشی، و روی کار آمدن اشکانیان و ساسانیان، همچنان برده داری در ایران وجود نداشته است؟

اینطور که به نظر می رسد، در زمان ورود اسلام به ایران، اساساً شخصیت کوروش در ایران فراموش شده بود، و مردم به جای حکومت هخامنشی و کوروش، حکومت کیانی و فریدون را می شناختند و بازتاب این مسئله را در شاهنامه و کتبی که در آن دوران به بیان تاریخ ایران پرداخته اند نیز می بینیم که پیش از اسکندر و اشکانیان، حکومت کیانی را که سرسلسله اش، فریدون است، می شناسند. این مسئله هم عجیب نیست، زیرا سلسله های جدید که روی کار بیایند، سعی می کنند بزرگان پیشین تاریخ کشور را به فراموشی بسپارند تا بالا بودن خویش را حفظ کنند. حال چگونه وقتی کوروش به کل فراموش شده است، قانون او حفظ شده است؟ اساساً از اخلاقیات و سجایایی که وطن پرستان به کوروش نسبت می دهند، چه میزان از آن را می توان در شاهان متأخر و به خصوص شاهان عصر ساسانی دید؟

حال با این وضع، چگونه این دوستان ادعا می فرمایند که قانون منع برده داری که به ادعای خودشان کوروش آنرا در ایران رسمی کرد، در تمام عصر باستان، ساری و جاری بوده است؟


رابعاً دانسته های ما دربارۀ برده های تحت مالکیت خصوصی در ایران نادر و اتفاقی است. یک قرارداد بابلی خرید برده از تخت جمشید که سالم مانده، تاریخ دوره حکومت داریوش اول را دارد. اما طرفین قرارداد و خود برده بابلی بوده اند. همچنین، با قضاوت از روی اسناد بابلی و پاپیروسهای آرامیِ دورۀ هخامنشی، می توان گفت که بردگان، اگر به خدمت ارباب ادامه می دادند یا غذا و لباس او را تا زمانی که زنده بود تأمین می کردند، گاهی آزاد می شدند.
(منبع: http://www.encyclopaediaislamica.com...l2.php?sid=934)

قابل توجه است که بابل جزئی از خاک ایرانِ هخامنشی بود و اگر برده داری ممنوع بود، شامل بابلیها هم می شد. وجود چنین قراردادی، با طرفین بابلی که در تخت جمشید سالم مانده است و وجود چنان پاپیروسهایی، نشانگر ممنوع نبودن برده داری، در زمان داریوش اوّل هخامنشی می باشد، که مدت کمی پس از کوروش، به پادشاهی رسیده است.


خامساً کتابِ قانون مادَیانِ هَزار دادستان، که قانون مدنی زرتشتیان در عصر ساسانی است، کتابی به زبان پهلوی می باشد، که مجموعه ای است از قضایای حقوقی که فَرُّخْ مَردِ وَهْرامان در قرن ششم میلادی آن را گرد آوری کرده است.

واژۀ مبهم «تَنْ» به معنای «بدن» در مادَیان برای معرفی شخصی به کار رفته است که به مدت معینی، به عنوان وثیقه ی وام، به طلبکار واگذار می شد و طلبکار او را مدتی مقرر در بردگی نگه می داشت و درصورتی که بدهکار از پرداخت بدهی خود سر باز می زد، طلبکار می توانست او را برده کند.

این کتاب به همت موبد بزرگ زرتشتی، مرحوم رستم شهزادی، به فارسی برگردانده شده و با عنوان «قانون مدنی زرتشتیان در زمان ساسانیان» به چاپ رسیده است. احکام بردگان را از صفحه ی 65 تا 67 می خوانیم. به برخی از این احکام توجه کنیم:

- «بندگان کسانی شمرده می شوند که توسط رعایای شاهنشاهی در جنگ به اسارت در آمده باشند.»

- «همان گونه که در هر ده روز یک روز غلام آزادی دارد، دهمین فرزند کنیز نیز از قید بندگی آزاد است.»

- «اشخاص آزاد و بنده هر دو، ممکن است خادم معبد گردند ولی بنده نمی تواند مانند آزاده قبول هدایا و تحف زوار کند.»

- «هرگاه بندۀ اکدینی(کافری) به همراهی آقای خود به دین مزدیسنی در آیند، بنده در خدمت آقای خود باقی خواهد ماند.»

- «بنده ای که به عنوان کارگر به دیگری کرایه داده شود، کارفرما باید مزد او را به مالک بنده بدهد.»

- «بندگان می توانند با اجازۀ آقای خود آزادی خود را با پول خریداری نموده یا دیگری را حاضر نمایند قیمت آنان را به مالک پرداخته، آزاد نمایند.»

در صفحه 101 نیز حکمی در مورد بردگان آمده است:

- «اگر کسی دو عدد از غلام بچگان خود را به قیمت دویست درهم به دیگری بخشد، در هنگام تسلیم نمی تواند به عذر این که غلامان بزرگ شده اند قیمت آنان را طبق سند نپذیرد، بلکه باید غلامان را تسلیم کند.»

چنانکه در این اثر حقوقی مربوط به اثر ساسانی، می بینید، برده، یا به تعبیر مترجم محترم، بنده در ایران ساسانی وجود داشته است و حقوقش نیز با حقوق فرد آزاد تفاوت داشته است.


سادساً شاهنامه، اثر گهربار فردوسی، که آینه ای برای بازتاب فرهنگ ایران است، بارها و بارها به مفهوم برده در ایران پیش از اسلام اشاره دارد:

در اندرز کردن کیخسرو به ایرانیان‏:
همان بدره و برده و چارپاى براندیشم آرم شمارش بجاى

داستان در بند انداختن بهمن زال را:
همان برده و بدره‏هاى درم ز مشک و ز کافور و ز بیش و کم

داستان رزم کردن داراب با فیلپوس و به زنى گرفتن دخترش را:
ابا برده و بدره و با نثار دو صندوق پر گوهر شاهوار

داستان آمدن شنگل با هفت پادشاه نزد بهرام گور ساسانی:
همان هدیه‏ها را که آورده بود اگر بدره و تاج و گر برده بود

در داد و فرهنگ نوشین روان‏:
بهشتى بد آراسته بارگاه ز بس برده و بدره و بار خواه

داستان سزا دادن کسرى الانان و بلوچیان و گیلانیان را:
همه جامه و برده و سیم و زر گرانمایه اسبان بسیار مر

داستان آشتى جستن قیصر روم از نوشین روان‏:
پذیرفت زو هرچ آورده بود اگر بدره زرّ و گر برده بود
بیاورد چندان سلیح و سپاه همان برده و بدره و تاج و گاه

داستان فرستادن راى هند ، شطرنج نزد نوشین روان‏:
همین بدره و برده و باژ و ساو فرستیم چندانک داریم تاو

گفتار اندر فرمان نوشین روان‏:
بشمشیر خواهیم ز ایشان گهر همان بدره و برده و سیم و زر

داستان گریختن خسرو پرویز به روم‏:
سراپرده دیبه و گنج و تاج همان بدره و برده و تخت عاج

داستان کشته شدن شیر کپى بر دست بهرام چوبین:
فرستاد ده بدره گنجى درم همان بدره و برده از بیش و کم

داستان فرستادن کیخسرو بندیان را با گنج نزد کاوس‏:
دگر بردگان مهتران را سپرد بایوان ببرد از بزرگان و خرد

داستان بازگشتن رستم به جنگ اسفندیار:
هزارت کنیزک دهم خلّخى که زیباى تاج‏اند با فرّخى

داستان رفتن رستم به کابل از بهر برادرش – شغاد:
کنیزک پسر زاد روزى یکى که از ماه پیدا نبود اندکى

داستان گریختن اردشیر با گلنار
چو شد روى کشور بکردار قیر کنیزک بیامد بر اردشیر
کنیزک بگفت آنچ روشن روان همى گفت با نامدار اردوان
کنیزک بیامد بایوان خویش بکف بر نهاده تن و جان خویش
کنیزک در گنجها باز کرد ز هر گوهرى جستن آغاز کرد

داستان سپردن یزدگرد ، پسرش بهرام را به منذر و نعمان و پرورش کردن او را:
کنیزک بفرماى تا پنج و شش بیارند با زیب و خورشیدفش
بیاورد رومى کنیزک چهل همه از در کام و آرام دل

داستان بهرام با کنیزک چنگ‏زن در شکار:
بتیر دو پیکان ز سر برگرفت کنیزک بدو ماند اندر شگفت
چو او زیر پاى هیون در سپرد بنخچیر زان پس کنیزک نبرد

داستان خواستن بهرام گور دختر گوهرفروش را:
بیامد کنیزک بدهقان بگفت که مردى همى خواهد از ما نهفت
کنیزک ببرد آبدستان و تشت ز دیدار مهمان همى خیره گشت
کنیزک بیاورد جامى نبید مى سرخ و جام و گل و شنبلید

گفتار اندر بزرگى خسرو پرویز:
بمشکوى زرّین ده و دو هزار کنیزک بکردار خرّم بهار

پس ملاحظه می شود که فردوسی، وجود مفهوم کنیز و برده را، هم در عصر ساسانی و هم در عصر کیانی، که جایگزین عصر هخامنشی در داستانهای ایرانیان است، پذیرفته است و بر اساس اشعار او، کنیز و برده، در ایران باستان، به خصوص در عصر ساسانی، وجود داشته است.


سابعاً فتوح البلدان، یکی از کهنترین اسناد تاریخی، در مورد فتوحات اعراب در قرون ابتدایی اسلام است. در این کتاب داستانی می خوانیم که نشانگر وجود کنیز در ایران باستان است:

عبدالله بن صالح از شخص مورد وثوقی و او از مجالد بن سعید و او از شعبی روایت کرد که گفت: «در نبرد مدائن، مسلمانان کنیزکانی از کنیزان کسری[=خسرو، عنوان شاهان ساسانی] را به دست آوردند که ایشان را از آفاق جهان آورده و برای کسری می پروریدند و مادر من یکی از آن کنیزان بود.»

(فتوح البلدان، ص377، تألیف بلاذری و ترجمه دکتر محمد توکل، نشر نقره، چاپ اوّل: سال 1337)


نتیجه گیری:
بنا به مواردی که ذکر شد، مشخص است که نه تنها مستندات کافی برای عدم وجود برده داری در ایران باستان، در دست نیست، بلکه شواهدی نیز در دست هست که نشانگر وجود برده داری در ایران باستان است.





پی نوشت:

بخشی از مطالب این نوشتار، با بهره گیری از تحقیقات وبلاگ "گفتگو با زرتشتیان"(در بندهای پنجم و ششم) و سایت "دانشنامه اسلامی"(در بند چهارم) بوده است.


منبع: http://zartoshtenik.blogfa.com/post-34.aspx

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
آمار سایت